دانشگاه مظلوم
گاهی در تحولات اجتماعی شرایطی بهوجود میآید که با تجربهترین افراد هم دست به دهان میمانند، و در آرزوی دیدن بصیرت و تساهل در اهل سیاست و قدرت به نجوای با خود میپردازند. کلمات زیر چنین نجوایی است، و ظلمی که هماکنون بر دانشگاهها و آموزش عالی میرود چنین شرایطی را بهوجود آورده است؛ آن هم در شرایطی سیاسی که هر نقدی فوراً برچسب انقلابی و یا ضدانقلابی میخورد. هیچ چیز بینابینی دیگر وجود ندارد. قطبیت جامعه دارد کامل میشود و این بدترین حالتی است که میتواند اتفاق بیفتد. از گفتگو و گفتمانهای مدنی خبری نیست. همهچیز سیاسی است. سیاه یا سفید است. از همه خواسته میشود رنگ به خود بگیرند، یعنی انتقاد نکنند، روی رویهها بحث نکنند؛ خرد را تعطیل یا دستکم محدود کنند، محدود به یک برداشت عقیدتی و سیاسی خاص. به چه کسی باید گفت، به چه درگاهی باید گریست، که به خدا فقط انتقاد است، انتقاد سازنده است، تخریب نیست! آموزش عالی دچار خسران شده است، عاقبت بدی در انتظار ماست، سیاستهای اشتباهی پیش کشیده شده است، و این تذکر تنها از روی خیرخواهی است، از روی سی سال تجربه در دوران انقلاب اسلامی است، از سی و اندی سال حضور در سنگر علم و پژوهش کشور است. بهخدا قسم نه کاری به آمریکا داریم نه اسرائیل، و میدانیم که هیچیک نه تنها دلسوز ما نیستند که به هیچوجه چشم دیدن ایرانی مقتدر بهلحاظ علمی و فناوری را هم ندارند. اهل سیاست و مردم مجازند هر شعاری بدهند، اما وای به حال کشوری که دانشگاهیان و متفکرانش هم از خردورزی دست بردارند، از تأملات دست بردارند، و به شعار روی آورند. وای به روزی که متفکران هم سیاسی بشوند، و وای به روزی که هر بحث علمی سیاسی تلقی بشود و هر برداشت سیاسی گزارهای علمی یا فلسفی!
ادامه مقاله را در این فایل PDF مطالعه کنید.
نظرات: