چهار سال در وزارت عتف، بخش پنجم
5. شروع بازسازی انسانی
براي شروع هر تغيير و تحولي در اين اداره احتياج داشتم به نيروهايي كه از فِ يِ من، فرحزاد را بفهمند. هجوم كارهاي جاري و لزوم تسلط بر آن به حدي بود كه مجال زيادي براي كلنجار رفتن با انسانهاي افسرده، خموده، و كج و معوج نميداد. مديران، هر هفته جلسه داشتند. در دو جلسة اولي كه برگزار كردم، در اتاق مشاور كه آمادة استعفا بود، رايحهاي جانفزاتر از آنچه از ساختمان و كارمندان به مشامم رسيده بود دريافت نكردم. آقاي دكتر x تيپي بود سياسيكار و با تجربه؛ از نوع اساتيد كلاسيك دانشگاه تهران، متكي به نوشتهها و آئيننامهها و بخشنامه و درگير نصّ و نقطه. آقاي دكتر y، مديركل دفتر پشتيباني پژوهشي به نظر پويا و پرتحرك ميرسيد اما با سياستها و ايدههاي بسيار متلاطم. آقاي دكتر z، معاون وقت دفتر برنامهريزي پژوهشي علاقهمند، طالب تغيير و شاداب مينمود. هيچكدام را از قبل نميشناختم. آقاي دكتر w، همكار خودمان در دانشگاه ، كه سمت مشاور معاونت را داشت، همكاري بود با تجربة اداري، با آمادگي كمتر براي تحول و پذيراي وضع موجود. آقاي Q رئيس دفتر، كه نقش دبير جلسههاي شوراي مديران را داشت، با دمپايياش، از پژوهشياري تبديل شده بود به كارمندي متحمل، به رنگ محيط، مترصد پذيرش هر دستوري بدون مقاومت، بياختيار و بينوآوري از خودش، و رايانه صفت. دمپايياش آزاردهنده بود. لابد ميخواست وقار و سادگي روحانيت را تقليد كند. اما در واقع عملگي را به رخ ميكشيد. امان از دست كساني كه در دوران انقلاب سادگي، تميزي، و روح زيباشناختي روحانيت را به ظواهر سوسياليستي آلوده كردند، و از آن بيخردي، كثافت، و زشتي ابداع كردند. به هر حال جاي او در وزارتخانه نبود. منشي اصلي معاونت هم كه بعد از اخراج همسرش تقاضاي انتقال داده بود. از خانم شيمي، مديراجرايي ايسمو، كه تجربه اداري نوين داشت، خواستم به عنوان مدير حوزة معاونت شروع به كار كند. خانم امينزاده، كارشناس ايسمو، را هم به عنوان مسؤول دفتر به حوزه معاونت آوردم كه با همكاري خانم شهرابي، منشي ديگر معاونت امور حوزه معاونت را نظامگرداني كنند. حالا كار ميتوانست شروع بشود.
برای مطالعه ادامه مطلب این فایل را ببینید.
نظرات: